تبليغاتX
.:: اُمــــّـت امــام خامنــه اي ::.
أطيـعوا الله و أطيعــوا الرسـول و أولـي الأمــرِ منكـم

مقدمه‌‌اول:در ادامه مباحث گذشته با موضوع "شرايط عمومي ولايت" از ديدگاه آيـــت‌الله مظاهري (مدظله‌العالي) در مجموع 10 شرط را مرور كرديم. و امروز به سراغ يازدهمين شرط يعني "نداشتن سوء‌پيشينه و اشتهار به ‌بد‌نامي" مي‌رويم. مثل هميشه اين نكته را در آغاز تذكر بدهم كه تمامي مطالب درج شده در وبلاگ با موضوع "شرايط عمومي ولايت" تلخيصي هستند از مقاله‌ي مفصل معظم له در فصلنامه‌ي "حكومت اسلامي". (1)

مقدمه دوم:به حكم عقل، فردي كه به دليل ارتكاب يكي از گناهان مانند: زنا، سرقت، يا شرب خمر، حد بر او جاري شده است، اگرچه پس از آن، توبه كرده و از زاهدترين مردم شده باشد – مانند بشربن‌حافي يا فضيل‌بن‌عياض – اين فرد نمي‌تواند رياست جامعه را عهده گيرد. ادله‌‌ي گوياي درستي اين سخن هستند. كه در ادامه كوتاه و مختصر هر 4 ادله را شرح خواهيم داد.

الف – عــــقل : دلالت عقل بر لزوم برائت ولي‌فقيه از بدنامي و لزوم نداشتن سوء پيشينه، امري واضح است؛ زيرا عقل، قرارگرفتن جامعه‌‌ي اسلامي زير فرمان كسي كه در گذشته، فاسق بوده است را امري قبيح مي‌داند. پس به حكم عقل، فرد فاسق نمي‌تواند بر مسلمانان ولايت داشته باشد؛ زيرا مردم جامعه به دستورات و اقدامات او اعتماد پيدا نمي‌كنند. حال آنكه دليل تشريع ولايت، سامان گرفتن جامعه‌ي اسلامي و جلوگيري از افول آن است. بنابراين، جواز ولايت يافتن فرد بدنام، نقض غرض است و اين كار از حكيم عليم سر نمي‌زند.

ب – كتـــاب‌ : دلالت قرآن نيز بر لزوم شرط نداشتن بدنامي براي ولايت‌يافتن، تام و كامل است. قرآن‌كريم در بيان سيره‌ِ حضرت يوسف‌(عليه‌السلام) چنين آورده است كه پس از گذشت مدتي از زنداني بودن يوسف، عزيز مصر خواست درباره‌‌ي خوابي كه ديده بود از او نظرخواهي كند. آن حضرت براي تبيين پاكي خويش از زندان بيرون نيامد تا اينكه اتهام خود را مطرح كرد {يوسف،50} و در حقيقت آن حضرت پيش از هر چيز خواست نادرستي اتهام فسق را ثابت كند و نشان دهد اين اتهام حقيقت ندارد. سپس آن حضرت اعلام مي‌كند كه به دنبال انتقام‌گيري از زليخا و يا زنان ديگر نيست؛ بلكه مي‌خواهد به حاكم و مردم ثابت كند كه او از صالحان است؛ نه از فاسقان. {یوسف،52} و بعد از اعتراف زن عزيز مصر هنگامي كه مطلب و حقيقت بر مردم و عزيز مصر آشكار شد او نه تنها از زندان آزاد شد بلكه از مقربان سلطان شد. اين سيره‌ي يكي از پيامبران الهي است كه پيش از هر چيز ثابت مي‌كند پاكدامن است و سوءپيشينه در پرونده‌ي زندگي او رقم نخورده است. سپس وارد حوزه‌ي حكومت‌داري مي‌شود. اگر پيامبري كه مي‌خواهد وارد حكومت شود، چنين مي‌كند، آيا درباره‌‌ي ديگران، مي‌توان گفت حتي با سوء‌پيشينه مي‌توانند به اين مقام برسند؟! دلالت اين آيه بر وجوب طهارت از رسوايي‌هاي جنسي و ديگر گناهان و فجور، تمام و روشن است.

ج – اجــماع‌ : اجماع بر اين امر واقع شده است كه اگر كسي به دليل معصيت و كار فسق‌آميز بر او حد زده شده و يا مبتلا به پيسي يا جزام است، نمي‌تواند امامت جماعت را به عهده گيرد. همچنان كه نمي‌تواند قاضي شود؛ زيرا حد خورده است. پس خودش نمي‌تواند مجري حد بشود. اكنون به دليل اولويت قطعي (طريق اولي) مي‌گوييم، چنين فردي نمي‌تواند ولايت بر مردم را عهده‌دار باشد. فردي كه داراي سوء پيشينه است و آبروي او رفته است، {هر چند اكنون،ديگر شرايط ولايت را داراست.}، نمي‌تواند بر مسند ولايت بنشيند؛ چرا كه مردم به فرامين او اعتماد ندارند و به آنها احترام نخواهند گذاشت.

د – ســنت : بخشي از روايات بر اين دلالت دارند كه فرد داراي سوءپيشينه و سابقه‌‌ي بد، نمي‌تواند منصب ولايت را عهده‌دار شود. كسي كه به خداوند كفر ورزيده و يا مشرك شده است – هر چند در مقطعي كوتاه از زمان و به اندازه‌ي يك پلك‌زدن – و يا اينكه پدر و مادر او از كفار يا مشركين بوده است، نمي‌تواند به مقام پيامبري برسد يا امام شود؛ همچنان كه رهبري جامعه و ولايت براي وي جايز نيست. همچنين، هشام بن صالح در روايتي صحيح از امام‌صادق‌(عليه‌السلام) نقل مي‌كند كه فرمود: "كسي كه بت يا صنمي را پرستيده باشد، امام نمي‌شود؛ زيرا خداوند فرموده است: ]لاينـــال عهدي الظالمين[ (بقره،124)؛ عهد من به ستمگران نمي‌رسد (كليني،1367،ج174:1،ح1)

ادامه دارد ... (شرط بعدي "ثبــــــــات شخصيــــــــــت" )


(1) فصلنامه علمي - پژوهشي‌"حكومت‌اسلامي" (شماره 56،57)، مقاله‌‌ي بررسي فقهي شرايط عمومي ولايت و حكومت به نويسندگي حضرت آيـــت‌الله مظاهري (حفظه‌الله).

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (عـــدالـــــــــــــت)

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (طهارت بـــاطـــن)

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (كمـــال عقلــــي)

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (شجـــاعــــــــت)
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/26ساعت 18:32  توسط امـــــــت 

مقدمه: "تحليل و بررسي مقوله‌ي روشنفكري در ايـــران از ديـــدگاه امام‌خامنه‌اي(روحي‌فداه)"؛اگر بخواهم كوتاه و خلاصه عرض كنم اين جمله براي توضيح مضمون فايل PDF كافي بود. ولي محتواي بيانات آنقدر گسترده و با جزئيات همراه است كه براي معرفي مفصل آن، اين جمله يا جملات ديگر كم خوهند آورد. و بهترين كار براي معرفي آن به نظرم برشمردن تعدادي از عناوين بيانات باشد كه عبارتند از :

» تولد روشنفكري در ايـــران

» دوره‌‌ي قاجاريه

» دوره‌‌ي رضا‌خان (لعنت‌الله‌عليه)

» از شهريور 20 تا مرداد 32

» دوران پس از 28 مرداد 1332

» ويژگي‌هاي روشنفكري از زبــــان آل احمــــد

» ضديت با مذهب،ضديت با اسلام

» عـــلامه طباطبايي و هانري كربــــن

» قضيه‌ي 15 خــــرداد

» دست خودشان را خون پانزده خرداد شستند!

» آ با كلاه، آ بي كلاه

» اما با آن آقـــايـــان نه!

» دوران بعد از انقلاب

» روشنفكري طبيعتش پيشروي است

» دوران پس از جنگ تحميلي

» جوانان بايد در ميـــدان فعال باشند

» اشتباه تاريــــــخي جـــلال آل احمد ...

» ارتجـــــــــاع روشنفكري اين است ...

» شما دانشجويان قشر روشنفكر هستيد

قسمتي از متن بيانات (منتخب) : « اين مسأله،مسأله‌ايي است كه اگر من بخواهم روي آن اسم بگذارم،مثلا خواهم گفت: ارتجاع روشنفكران، يا ارتجاع روشنفكري، مي‌دانيد كه مقوله روشنفكري، اساسا ضدارتجاع است. روشنفكري مقوله‌اي است كه رو به جلو دارد و به آينده نگاه مي‌كند؛ يعني همان مفهومي كه در فارسي آن را از "انتلكتوئل" فرانسوي ترجمه كرده‌اند. البته كساني كه اهل فن اين كار و اهل زبانند، مي‌گويند اين ترجمه، ترجمه درست و دقيقي نيست، حالا هر چه هست، معلوم است كه مقصود چيست ... اين هويت پيشرو و آينده‌نگر، رو به مستقبل دارد و نمي‌تواند با رجعت و عقبگرد خو كند؛ اما من پديده‌اي را مشاهده كردم و مشاهده مي‌كنم كه جز اسم گفته شده براي آن، پيدا نمي‌كنم؛ ارتجاع روشنفكري، رجعت روشنفكري! »

نكته: كليت اعتقادات و نظريات و نوع برخورد "امام‌خامنــه‌اي" با مقوله‌ي روشنفكري ايران معاصر در طول همين سخنراني توسط معظم‌له عنوان مي‌شود كه بهترين نمونه و سند براي ارجاع و كسب محتوا {به نظر بنده} سخنراني ايشان در تاريخ بيست و سوم ارديبهشت 1377 است. تمام اين عناوين و كليت اين مطلب فقط در طي يكي از سخنراني‌هاي امام‌خامنه‌اي(حفظه‌الله) آن هم در تاريخ "بيست‌ودوم ارديبهشت سال 1377 عنوان شده است.

براي دريـــافت فايـــل PDF لطفا روي گزينه ي زير كليك كنيد ...

ليـــنك دانلود - حجم 516 كيلوبايت (از دو سرور متفاوت)

Download

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/18ساعت 12:17  توسط امـــــــت 

براي مشاهده ي تصوير در اندازه ي بزرگ‌تر لطفا ایـــنجا كليك كنيد.

امام‌خامنه‌ای (حفظه‌الله) :

امامت، يعني همان اوج معناي مطلوب اداره جامعه در مقابل انواع و اقسام مديريّتهاي جامعه كه از ضعفها و شهوات و نخوت و فزون طلبي انساني سرچشمه مي گيرد. (1)

امامت يعني پيشوايي قافله دين و دنيا. در قافله اي كه همه به يك سمت و هدف والا در حركتند، يك نفر بقيه را راهنمايي مي كند و اگر كسي گم شود، دست او را مي گيرد و برمي گرداند؛ اگر كسي خسته شود، او را به ادامه راه تشويق مي كند؛ اگر كسي پايش مجروح شود، پاي او را مي بندد و كمك معنوي و مادّي به همه مي رساند. اين در اصطلاح اسلامي اسمش امام - امام هدايت  - است و سلطنت نقطه مقابل اين است. (2)

اعتقاد به ولايت و امامت وجود دارد و جزو جان ماست؛ جزو اولين آموخته هاي ما در گهواره است و انشاءاللّه تا گور با ما همراه خواهد بود. (3)


(1) بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت علي بن موسي الرّضا عليه السّلام در روز عيد سعيد غدير خم  1380/12/12

(2) بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در جمع دههاهزار نفر از راهيان نور و قشرهاي مختلف مردم در پادگان دوكوهه   1381/1/9

(3) سخنراني در ديدار با اقشار مختلف مردم، در سالروز ميلاد باسعادت حضرت علي (ع)  1370/10/29

»» براي مشاهده ي ساير تصاوير و طرح هاي وبلاگ لطفا روي عناوين زير كليك كنيد.

» وارثــــان انبيــــاء

» جــــوان مسلمان

» امـــت امــام خامنـــه اي

» مقاومت و آزادي (سوريه)

»» براي مشاهده ي ادامه ي تصاوير لطفا كليـــك كنيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/15ساعت 19:10  توسط امـــــــت 

مقدمه: "هيچ چيز عزيزتر از حقيقت نيست و نمي‌توان در غوغاي نظر به تكنولوژي برتر، از حقيقت دست شست و روحيه‌ي حقيقت‌جويي را به پاي تكنولوژي قرباني كرد، و پرورش انسان را كه بايد تا اوج آسمان وسعت يابد، نبايد در حد توسعه‌ي تكنيكي محدود نمود و از حكمت و فضيلت كه صرفا در نگرش توحيدي محقق مي‌شود، غافل ماند." (1)

اين‌ جملات پي‌درپي همه حاصل يك تفكر منتقد و آگاه و آزاده است كه صاحبي دارد به نام "اســـتاد اصغر طاهر‌زاده" ... جناب طاهر‌زاده يكي از جدي‌ترين منتقدان "دنيــــاي‌مـــــدرن" و منتقد "تكنيك‌پرستان" و منتقد "مكتب‌سازان سكولار" مي‌باشند و آنچه باعث شد به سراغ اين متفكر و مجاهد‌بصير برويم كتابي است با عنوان "گزينش تكنولوژي از دريچه‌‌ي بينش توحيدي" كه ايشان با همت گروه فرهنگي الميزان تأليف نمود‌ه‌اند. (2) اين كتاب هم به مانند كتب ديگر ايشان، تاكيدي منطقي و نقلي دارد بر "ولايـــــت‌الله" و نقدي است بر "ولايت تكنيك و تكنولوژي" و يا به عبارت صحيح‌تر نقدي همه‌جانبه است بر "ولايـــــت‌كفر". اما آنچه اينجا در ادامه مطرح خواهد شد قسمتي بسيار جزيي و كوتاهي است از آن كتاب مفصل. استاد طاهر زاده در فصلي از كتاب با عنوان "حقيقت و مجاز" به تبيين جايگاه حقيقي پيوند‌هاي خويـــشاوندي مي پردازند كه به نظرم مي‌رسد بهترين روش براي سنجش اعتبار و وزن پيوند‌هاي انسان‌هاي بايكديگر شايد همين گزينه‌ي "تبيين جايگاه" پيوند‌ها باشد زيرا با تبيين و توضيح (حتي بدون تفسير) موضوعي همچون "اعتبار پيوند خويشاوندي" خود مي‌تواند آيتي براي مشخص شدن جايگاه رفيع "پيوند مكتبي" باشد. براي آگاه شدن نسبت به كيفيت مطلب موردنظر قسمت‌هايي از فصل "حقيقت و مجاز" كتاب استاد طاهرزاده را مي‌خوانيم:

« فاذا نفخ في الصور فلا‌انساب بينهم يومئذ و لا‌يتســــاءلون. »

"پس آنگاه كه در صور دميده مي‌شود ديگر ميانشان نسبت خويشاوندي وجود ندارد و از حال يكديگر سؤال هم نمي‌كنند."

»» عموما زندگي زميني داراي دو جنبه "حقيقت و مجاز" است، مجاز يا اعتبار آن جنبه‌هايي از زندگي است كه در راستاي ارتباط با بقيه و يا نياز به بقيه ايجاد مي‌شود، مثل پدر بودن بنده كه در راستاي فرزندانم معني دارد، در حالي كه اگر بنده فرزندي داشتم پدر بودن من هم معني نداشت، يا مثل قدرتمند بودن فلان آقا كه در راستاي سنگين‌بودن پديده‌ها معني مي‌دهد

»» حال در قيامت كه به اين معني سنگيني نداريم،پس قدرتمند‌بودن او هم بي‌معني مي‌شود،همچنان كه ثروتمندان در جايي معني مي‌دهد كه كالاها را در ازاء پول به افراد مي‌دهند. همه اين عنوان‌ها مثل پدر بودن يا قدرتمند‌بودن و يا ثروتمند‌بودن و بسياري ديگر از قبيل عنوان‌ها به خودي خود حقيقي در خارج ندارند و در راستاي ارتباط با غير حاصل مي‌شوند و به عبارت ديگر واقعيتي در خارج نيستند.

»» پدر بودن بنده به غير از موجود بودن بنده است،با تولد فرزندانم به موجوديت من چيزي اضافه نمي‌شود ولي در ذهن نسبتي بين من و آن كودك پديد مي‌آيد كه آن نسبت را تحت عنوان "پــــدر" پودن بنده مي‌شناسند و اين قاعده‌ي همه عنوان‌هاي اعتباري است. برعكس عنوان‌هاي حقيقي كه واقعا در خارج از ذهن ما موجوديت دارند،و آن موجوديت جدا از هر نسبتي موجود است و با خلقت الهي واقع و موجود مي‌شود.

»» عنوان‌هايي اعتباري با ظهور قيامت تماما رخت بر‌مي‌بندند و هيچ مي‌شوند. هم اكنون نيز به همان اندازه كه نظرمان به هدف حقيقي يعني خداوند باشد،متوجه مجاز بودن اعتباريات خواهيم شد و در عين استفاده از آنها،آنها را حقيقي نمي‌دانيم بلكه وسايلي جهت رفع نيازهاي زندگي به‌شمار مي‌آوريم.

يـــاد‌آوري: در آرشيو وبلاگ نيز مطالبي تقريبا نزديك به محتواي مطلب امروز وجود دارد كه مي‌توانيد از لينك‌هاي زير مطالعه كنيد:

» پيـــــوندمكتبي يا پيـــــوندخويشاوندي؟!

» غسيـــــل‌المـــــلائكه و پيــــوندمـــكتبي

» پيــــوند مكتبي، پيوندي ناگسستني

» نقدي قرآني بر پيوند‌خويشاوندي مطلق


(1) كتاب "گزينش تكنولوژي از دريچه‌ي بينش توحيدي"،مقدمه مؤلــف،صفحه13

(2) همان،صفحه82 و 83

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/01ساعت 18:43  توسط حسين قادري